موزیک

وبلاگی مفرح برای وقت گذرونی

موزیک

وبلاگی مفرح برای وقت گذرونی

سلام دوستان

من در اغاز در میهن بلاگ فعالیت داشتم ولی به خاطر بروز مشکل در وبلاگم بلوگسکای رو تا وقتی

  مشکلم برطرف بشه انتخاب کردم.ولی الان مشکل رفع شده پس ادامه فعالیتم رو در میهن بلاگ

ادامه میدهم.

این ادرس وبلاگ موزیکم هست:http://masoud-musiccenter.myblog.ir

//    //       //  همه چیزم  هست:http://hameh-chiz.myblog.ir

پرندگان زیبا

 
 
Cardinal
 
 
Mandarin Duck
 
 
Flamingo
 
 
Parrot
 
 
Pink Cockatoo
 
 
Victorian Crested Pigeon
 
 
?Swan - isn`t my baby cute
 
 
Duckling
 

World's Smallest Burger

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مطالب تاریخی ۲

هخامنشیان عادت باستانی کوچ کردن را فراموش نکردند، و معمولاً همه سال را در یک جا به سر نمی‌بردند، بلکه بر حسب اقتضای آب‌و‌هوا، هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنکی هوا به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند افتاده بود و هوای لطیف و تازه و خنک داشت. این سه شهر «پایتخت» به معنی اداری و سیاسی و اقتصادی بودند، اما دو شهر دیگر هم بودند که «پایتخت آئینیِ» هخامنشیان بشمار می‌رفتند، یکی پاسارگاد که در آن‌جا آیین و تشریفات  تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد، و دیگری «پارْسَهْ» که برای پاره‌ای تشریفات دیگر به کار می‌آمد. این دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسیان به شمار می‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهمیت ویژه‌ای داشتند؛ به عبارت دیگر، این‌ها مراکز مذهبی ایرانیان هخامنشی بودند، مانند اورشلیم و واتیکان، که نظر به اهمیت آیینی خود، مرکز ثقل بسیاری از حوادث بوده‌اند. البته از این دو تخت‌جمشید بیش‌تر اهمیت داشته است و به همین دلیل، اسکندر مقدونی آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تکیه‌گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است.
نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده است که از نام قوم پارسی آمده است و آنها ایالت خود را هم به همان نام پارس می‌خواندند. پارسه به همین صورت در سنگ نوشته خشیارشا بر جرز درگاهای «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌های عیلامی مکشوفه از خزانه و باروی تخت‌جمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر بسیار کم آگاهی داشته‌اند، به دلیل این که پایتخت اداری نبوده است، و در جریان‌های تاریخ سیاسی، که مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمی‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد که به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبوده‌اند به مکان‌های مذهبی رفت‌‌ وآمد کنند و در باب آن آگاهی‌هایی به دست آورند؛ همچنان  که تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی کم‌تر می‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌های ایرانی تحقیق کنند. بعضی گمان کرده‌اند که در برخی از نوشته‌های یونانی از پارسه به صورت پارسیان persai   و یا شهر پارسیان Persia نام رفته است، اما این گمان مبنای استواری ندارد.
پِرْسِهْ پُلیْس
نام مشهور غربی تخت‌جمشید ، یعنی پِرْسِهْ پُلیْس (Perse Polis) ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْ‌پُلیْس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُلیْس Persep tolis لقبی است برای آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ویران‌کننده شهرها» معنی می دهد.این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم ق.م. در چکامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد «شهر پارسیان» به کار برده است (سُوکنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست عمدی، به صورت ساده‌‌ترش، یعنی پرسه پلیس، در کتب غربی رایج گشته و از آن‌جا به مردم امروزی رسیده است.  خود ایرانیان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتیبه‌ها را دیگر نمی‌توانستند بخوانند و در دوره ساسانی آن را «صدستون» می‌خواندند. البته مقصود از این نام، تنها کاخ صدستون نبوده است، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم می‌شناخته‌اند. در دوره‌های بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبدیل شد. جُزَفا باربارو، از نخستین اروپاییانی که این آثار را دیده است (سال 1474 میلادی)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت، و خاطره‌‌ شان با یاد پادشاهان افسانه‌ای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانه‌ای که ساختمان‌های پرشکوه و شگرف را به او نسبت می‌دادند دانستند و کم‌کم این نام افسانه‌ای را بر آن بنا نهادند.
کاربرد بناهای تخت‌جمشید
تخت‌جمشید در دل استان فارس، یعنی میهن هخامنشیان، بنا شده است. داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگی را در حدود شمال غرب کوه مهر (= کوه رحمت) برگزید تا کوشک شاهانه‌ای بر روی آن بنا نهد، وی و پسرش خشیارشا، و پسرزاده‌اش اردشیر یکم، بناهای با شکوه تخت‌جمشید را بر آن‌جا بنا کردند. بر این نکته باید تأکید کرد که هدف داریوش بزرگ از ساختن این کوشک در سرزمین فارس، ساختن یک پایتخت اداری و سیاسی نبوده، زیرا که این مکان از مرکز دولت دور بوده، بلکه می‌خواسته است مرکزی برای تشریقات ایرانی درست کند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld که در سالهای 1930 در تخت‌جمشید حفاری می‌کرد، گفته است: «چنان می‌نماید که تخت‌جمشید جایی بوده است که به علت‌های تاریخی و علایقی ریشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشی ساخته شده و نگهبانی گشته و تنها در مواقع برگزاری مراسم و تشریفاتی خاص از آن استفاده می‌شده است»  بسیاری از محققان معتقدند که تخت‌جمشید تنها برای برگزاری جشن نوروز، که هم عیدی شاهی و هم جشنی دینی و هم آیینی ملی بود، به کار می‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال کرده است که داریوش بزرگ جایگاه و جهات این کوشک را بر طبق محاسبات نجومی ساخته است و محور تابش خورشید به هنگام دمیدن، در روزهای معینی از سال با محورهای عرضی و طولی تخت‌جمشید رابطه می‌یابد. از سوی دیگر کارل نیلندر  Carl  Nylanderمعتقد است که شواهدی برای برگزاری جشن نوروز در تخت‌جمشید در دست نیست و کالمیر Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشید و متون یونانی را مقایسه کرده و به همان نتیجه رسیده است. عده‌ای هم با توجه به اسناد دیوانی و کاربرد برخی از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت کاخ‌ها وهزینه گزافی که بر سر ساخت آن‌ها به کار رفته است، تخت‌جمشید را مرکزی سیاسی و ادرای و بازرگانی می‌دانند که تناسبی با آیین‌های مذهبی نداشته است. اما حقیقت آن است که اسناد دیوانی، هزینه‌های کارگری و سازندگی و نقش‌تراشی و نیز رفت‌و‌آمدهای پیک‌ها و مأموران دولتی در تخت‌جمشید همه به زمانی تعلق دارند که داریوش و خشیارشا و اردشیر آن‌جا را بنا می‌کرده‌اند یعنی فعالیت ساختمانی در آنجا زیاد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشی هم از شواهدی ثابت می‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زیرا که در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست میانه سال را جشن می‌گرفته‌اند، ایجاد تقویم اوستایی، که شامل جشن‌ها منجمله نوروز می‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشی و نیز وجود دعای مخصوص زرتشتی بسیار کهن برای نوروز، که با اعتقادات هخامنشیان پیوند ناگسستنی دارد). از سوی دیگر در زمان ساسانی نیز با آن‌‌‌که استخر‌ـ جانشین پارسه‌ـ محل اصلی ساسانیان و جایگاه مذهبی و برگزاری آیین‌های دولتی (مثلاً تاجگذاری) بود، هیچ ‌گونه مرکزیت سیاسی نداشت. با این دلایل جشن ما هنوز نظریه آیینی‌ بودن تخت‌جمشید را مرجح می‌دانیم .
صفّه‌ پارسه
 تخت‌جمشید بر روی صفّه‌ای بنا شده است که کمی بیشتر از یکصدوبیست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متکی به صخره‌ای است که از سمت شرق پشت به کوه‌ مهر (= کوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پیش رفته و شکل آن را می‌توان یک چهار ضلعی دانست که ابعاد آن تقریباً چنین است: 455 متر در جبهه غربی، 300 متر در طرف شمالی، 430 متر در سوی شرقی و 390 متر در سمت جنوبی کتیبه برزگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت، صریحاً گواهی می‌دهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از وی موجود نبوده است.
کارهای ساختمانی تخت‌جمشید بفرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه می‌بایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن کوشک شاهی آماده سازند: بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود، تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودیها را با خاک و تخته‌سنگ‌های گران انباشتند، و قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته‌سنگ‌های کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آن‌که این سنگ‌های بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌های دم چلچله‌ای آهنی به هم پیوستند و روی بست‌ها را با سرب پوشانیدند (این بست‌های فلزی را دزدان و سنگ‌ربایان کنده و برده‌اند؛ تنها تعداد کمی از آن‌ها را بر جای مانده‌اند). این تخته سنگ‌ها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپه‌های اطراف صفه استخراج می‌شده و یا سنگ‌های آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کانهای مجدآباد در 40 کیلومتری غرب تخت‌جمشید می‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌های بی‌مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است که با آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه‌ مهر (= کوه رحمت) به عمق 24 متر کندند. 
پس از چند سال، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودی‌ها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان دستگاه آب دَرکُنی تخت‌جمشید را ساختند بدین معنی که در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهه‌هایی کندند و یا درست کردند، و سر این آبراهه‌ها را در یک خندق بزرگ و پهن، که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و به دَر رَوَد. بدین‌گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت‌ ناشی از سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت، اما بعدها که این خندق پُر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون  محوطه کاخ‌ها ریخت و آن‌ها را انباشت، تا این که در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان این خاک‌ها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روی خود صفه، آبراهه‌های زیرزمینی کنده‌اند که از میان حیاط و کاخ‌ها می‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هایی که مانند لوله بخاری و با آجر و ملاط قیر در درون دیوارهای ستبر خشتی تعبیه کرده بودند، وارد آبراهه‌های زیرزمینی می‌شد و از زیر دیوار جنوبی به دشت و خندقی در آن جا می‌رسید. هنوز قسمت‌هایی از این آبراه‌های زیرزمینی و ناودان‌های درون دیوارها را در گوشه‌و‌کنار تخت‌جمشید می‌توان یافت. هم اکنون  نیز آب باران‌های شدید زمستانی از این آبراه‌ها به در می‌رود.

مطالب تاریخی

نمونه بازسازی شده سرستون تخت جمشید
هنگامی که اقوام پراکنده اوپایی برای دفاع از خاک خود نیروهای مردمی و به طور عموم کشاورزان را بسیج می کردند، ایران پهناور برای کشور گشایی و دفاع از سرزمین و حفظ انسجام آن به سازمان یافته نیازمند بود.به این ترتیب می توان گفت که ارتش زمانی در ایران شکل گرفت که نخستین سازمان حکومتی تشکیل شد و قدمت آن  به دوره مادها باز می گردد اما در طول زمان شکل و حتی نام آن نیز تغییر یافت.
قدیمیترین نامی که برای ارتش در کتیبه های هخامنشی باقی مانده در اصطلاح مادی( سپاده= سپاه) است که در نام خاص یکی از سپهبدان مادیِ ارتش هخامنشی (تهم سپاده) مانده و ذکر آن در کتیبه ی بیستون آمده است. در زبان فارسی باستان که زبان کتیبه های هخامنشی است به واژه «کاره» بر می خوریم که هم به معنای سپاه و هم به معنای مردم به کار رفته است.
در کتیبه ی تخت جمشید، داریوش به جانشینان خود چنین اندرز می دهد:
اهورامزدا این کاره (سپاه و مردم ) پارسی ( ایرانی ) را نگهدار...
آن گونه که از منابع یونانی و نیز کتیبه ها و الواح هخامنشی بر می آید، ارتش هخامنشی بسیار سازمان یافته بوده است و نظام تقسیم بندی این ارتش «ده دهی» بوده است.
این سازمان ده دهی از راه ایران در سازمان های یهودی و ارمنی و یونانی و حتی آلمان قدیم یعنی گوتیک نیز نفوذ یافت، بالاترین قدرت نظامی هخامنشیان 6 لشکر بود که با سپاه جاویدان 7 لشکر را تشکیل می دادند و بدین گونه تعداد کل لشکر ها به عدد مقدس 7 می رسید در برسی ارتش هخامنشی، یکی از جنبه های اعجاب برانگیز آن وجود دارد همین سپاه جاویدان است. سپاه جاویدان مرکب از 10 هزار نفر بود که به سپاه آماده باش شاه ایران را تشکیل می دادند. این سربازان را از این رو جاویدان می نامند که با مردن و یا کشته شدن یکی بیدرنگ فرد دیگری به جای او قرار می گرفت به این ترتیب تعداد افراد این سپاه همواره 10 هزار نفر باقی می ماند.سپاه جاویدان را در نگاره های جبه ی شرقی آپادانا یعنی همان نمای اصلی و نخستین تالار بار تخت جمشید می توان دید. در این تصویر تعداد حدود 100 سرباز به نمایندگی از 10 هزار سرباز نقش شده اند و لباس بلند چیندار هخامنشی و کفش ایرانی سه بندی و نوار بی گره دور سر آنان نشان از پارس بودن این افراد دارد.
یکی دیگر از خصایص دوره هخامنشی شرکت خود سپاهیان و سرکردگان در نبرد بود و تعداد زیادی از آنان هم در میدان های جنگ کشته شدند، به طور مثال از 11 پسر داریوش 5 تن جان خود را در لشکرکشی به یونان از دست دادند. 
یکی از ابزارهای تازه ایرانیان، در سده پنجم پیش از میلاد، اختراع ارابه داس دار بود. این ارابه از هر طرف نیزه و شمشیرهای تهدید کننده و در مرکز چرخ ها کاردهای داس مانندی داشت که نوک بعضی به طرف پایین و برخی دیگر به طرف بالا خمیده بود، این کاردها هر چیزی را که بر سر راه اسب های در حال تاخت قرار می گرفت تکه تکه می کرد.
آنچه در تاریخ جنگ های هخامنشیان و در طول تاریخ ایران و مایه مباهات هر ایرانی است روح فتوتی است که در میان سپاهیان ایران بود به هر دشمنی که پناه و زنهار می خواست روی خوش نشان می دادند و به طور معمول تقاضایشان را می پذیرفتند و با اسیران رفتاری شایسته در پیش می گرفتند. 
هنگامی که کوروش دید ملت های آسیا هر کدام جداگانه استقلال دارند با لشگریانی معدود از سرزمین پارس براه افتاد.  نخست مادها و هیرکاینها به اطاعت او در آمدند. سپس مردم سوریه، آشوریها، عربها و اهالی کاپادوکیا و هر دو بخش فریگیا، لیدیها، کاریها، فنیفیها و بابلیها تابع او شدند. وی حکومت خود را تا حدود بلخ و هندوستان و در سرزمین کیلیکیی ها ، سکاها پافلاگونیها، مار کریانها و افوام و طوایف بی شمار دیگر که ذکر نام آنها خالی از محظور نیست مستقر ساخت و سرانجام بر یونانیهای ساکن آسیا نیز چیره گردید و از راه دریا به قبرس و تا مصر لشکر کشید.
راست است که همه ی این ملت های گوناگون مگر قبایلی چند به زبان خود او حرف نمی زده اند و یا زبان یکدیگر را هم نمی فهمیده اند، با این وصف، رعب وجودش در دلها چنان بود که احدی در برابر او زهره ی سرکشی و قیام نداشت و در عین حال نیز کوروش آدمیان را چنان شیفته ی خود کرده بود که طالب حکومت او بوده اند. در نتیجه، آن همه ملت ها و اقوام متعدد را به زیر فرمان خود در آورد که عبور از یک سر قلمرو او تا سامانی دیگر، از خاور تا باختر و از جنوب تا شمال کانون امپراتوری اش کاری بس دشوار به شمار می رفت. چون در نظر ما قدرت و منزلت این بزرگمرد شایان ستایش بسیاراست راجع به اصل و تبار و سرنوشت و پرورش کوروش که او را به فرمان روایی درخشانی بر نوع بشر قادر ساخته بود به بررسی و تحقیق خواهم پرداخت و آنچه را که درباره ی او از دیگران آموخته و یا خود استنباط کرده ام در این اثر باز خواهم گفت.
 کوروش تا دوازده سالگی یا دیرتر پرورش یافت و نشان داده بود که از لحاظ استعداد کسب دانش و انجام دادن پاکیزه ی همه ی تکالیف خویش سرآمد اقران است. اما در همان گیرودار آستیاگ دنبال دختر خود و پسرش فرستاد زیرا که تعریف های بسیار از نیکی سرشت کودک شنیده بود. پس ماندانا عاز دیار پدر خود گردید و فرزند را همراه برد هنگامی مه به هم رسیدند و کودک آستیاگ را جد خود شناخت بی درنگ دست در گردنش انداخت و او را بوسید و از آنجا که طینتی مهربان داشت چنین می نمود که دیرگاهی در کنار جدش زیسته و با وی مانوس بوده است.
سپس چون خوب نگاه کرد دید پادشاه برسم مادهای روزگار قدیم چشمانش را سرمه کشیده و صورتش را آراسته است و موی عاریتی دارد زیرا که این آرایش ها و جامه ی ارغوانی و نیم تنه و طوق و باره همواره خاص مادها بود نه پارسیان ( چنانکه هنوز هم دیده می شود این قوم در زندگی لباس ساده و سبک بی آلایشی دارند) کودک چون شکوه و جلال دستگاه جد خود را دید با صدای رسا گفت: آه مادرجان، جدم چه زیباست ؟ در این حال مادرش پرسید به نظر تو پدرت یا جدت کدام زیباتر است؟ کودک بی درنگ جواب داد پدرم از همه ی پارسیان خوشروتر است ولی جدم از همه ی مردم ماد که در وطن یا خارج دیده ام زیباتر است. با شنیدن این کلمات آستیاگ کوروش را در آغوش کشید و جامه ای زیبا و طوق و باره که نشانه ی عز و افتخار بود به او داد.
 
 هنگامی که اسکندر (سوم) مقدونی به پادشاهی رسید، و پس از درگذشت هماورد او داریوش سوم، دوره ی سلطنت پادشاهان بزرگ دودمان هخامنشی در ایران به پایان رسید. اسکندر مقاومت ایرانیان شرقی را با خشونت بسیار در هم شکست. برای یونانیان عمل مخاطره آمیز اسکندر لشکرکشی ای تنبیهی به انتقام لشکرکشی خشایارشا به یونان بود ; اما هدف واقعی خود اسکندر فتح شاهنشاهی هخامنشی و استقرار فرمان روایی خود بر مناطق میان یونان و هند بود که به تدریج برای برای معاصران و همراهانش روشن شد. تلاش های اسکندر برای جلب پذیرش آداب و عادات ایرانیان، نظیر وانمود کردن عمل خویش به عنوان انتقامجویی از قاتل داریوش، یا پذیرش آداب و عادات ایرانیان، پوشیدن لباس های ایرانی، استقرار واحد های نظامی محلی، ازدواج با شاهدخت های ایرانی یا سپردن مشاغل مهمی مانند مقام ساتراپی به اشراف ایرانی پیرامون خود، برای بسیاری از مردم قابل درک نبود.
با این حال ثابت شده است که این «هخامنشی گرایی» اسکندر، چنان که تاکنون تصور می شده، پس از مرگ داریوش تجلی نکرده بلکه با رسیدن او به اراضی امپراتوری هخامنشی بروز کرده است. کشف این واقعیت مبتنی بر تحلیل مفصل تاریخ غرب در مورد اسکندر به ما رسیده است. بر مبنای این تاریخ، اسکندر نه فقط با شرایط مشروعیت و حقانیت شاهان هخامنشی کاملا" آشنا بود، بلکه همه کار انجام داد تا خود به این کار موفق شود. او در آسیای صغیر خود را مدافع و حامی صلح و نظم معرفی کرد و در نامه ای که پس از نبرد ایسوس به داریوش نوشت، خود را مدعی تاج و تخت هخامنشیان دانست او داریوش را فراخواند تا ( چنان که شایسته یک شاه هخامنشی است) به خاطر سلطنت خود بجنگد، به مراقبت و توجه به سربازان و اعضای خاندان سلطنتی پرداخت، داریوش را متهم ساخت که بناحق بر تخت نشسته، یعنی شاه نامشروعی بوده است، و موفقیت خود را ناشی از اراده خداوند دانست که منظورش فقط حامیان الهی شاهنشاهی و « خانواده » هخامنشی بود.
شاهان ایرانی که پس از اشک، بنیانگذار سلسله آن ها، به اشکانیان یا بنا بر نام منطقه پارت، نخشتین مرکز آن ها در ایران، به پارتیان مشهور شدند از حدود سال 140 ق.م بر امپراتوری عظیم چند فرهنگی و چند قومی سلطنت کردند. اینان که در نبردهای خود علیه سلوکیان و متحدان آن ها شکست می خوردند، ابعاد امپراتوریشان به وسعت شاهنشاهی یا سلوکیان اولیه نرسید، منتهی بخش اعظم ایران و تقریبا" همیشه تمام بین النهرین را شامل شد.
اشکانیان تاثیر بسیاری بر تاریخ ارمنستان و نیز موقتا" بر تاریخ سوریه و آسیای صغیر، که هر دو سرگرم جنگ با روم بودند، بر جا نهاد. همچنین در جنگ با همسایگان غربی خویش به خوبی جلوه کردند و به طور کلی در مبارزه با تجاوزات و دست اندازی های قبایل بیابانگرد سکا در شمال شرقی موفق شدند. پایان غافلگیر کننده ی شاهنشاهی پارتیان، که در تاریخ ایران تقریبا" دو برابر طول مدت امپراتوری هخامنشی حکومت کردند، در آغاز قرن سوم میلادی فرا رسید، و این هنگامی بود که یکی از«شاهان کوچک» پارس به نام اردشیر که بسیار بلنپرواز و جویای قدرت بود، آن ها را به مبارزه طلبید و در زمان سلطنت آرتابانوس (اردوان) پارتیان را شکست داد.
 

خطای دید

دایره های میانی هر دو یک اندازه میباشند!
خطوط زیرکاملا موازی همدیگر میباشند!
تصویر زیر یک جسم است یا 2 جسم؟

جالبن نه

 

 

 

 

 

 

خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی

خوارزمی ابوجعفر محمدبن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد. از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینکه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم (خیوه کنونی) متولد شد. شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوری که هیچ یک از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشته اند. اجداد خوارزمی احتمالاً اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاً از قطر بولی ناحیه ای نزدیک بغداد بود به هنگام خلافت مأمون وی عضو «دارالحکمه» که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید. خوارزمی کارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت. خود نیز کتابی در این رشته نوشت الجبر و المقابله که به مأمون تقدیم شده کتابی است درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین کتاب جبری باشد که به عربی نوشته شده است. دانش پژوهان بر سر این که چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولاً در حل معادلات دو عمل معمول است. خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی کمک شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد رساله است مقدماتی در حساب که ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به کار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را (که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می داد. اثر دیگری که به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود که نخستین اثر اخترشناسی عربی است که به صورت کامل برجای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است. کتاب صورت الارض که اثری است در زمینه جغرافیا اندک زمانی بعد از سال 195-196 نوشته شده است و تقریباً فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماکن را شامل می شود. این اثر که احتمالاً مبتنی بر نقشه جهان نمای مأمون است (که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این کتاب از بعضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری که برجای مانده است رساله کوتاهی است درباره تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز درباره اسطرلاب نوشت آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا که مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده اند عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره ارقام هندی پس از آنکه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی متراف شد با هر کتابی که درباره «حساب جدید» نوشته می شد (و از اینجا است اصطلاح جدید «الگوریتم» ]به معنی قاعده محاسبه[


کتاب جبر و مقابله خوارزمی که به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به کار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای «الخوارزمی» به صورت «الگوریسمی» تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی که به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می باشد.

 
ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده می شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هرگونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری درقرن دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند. نفوذ کتاب زیح السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرارکرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده تری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار متداول بودند از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از کتب مهم خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری درگذشت.

 

 

مصاحبه با Amy

Aol Interview    
مصاحبه ی اینترنتی بخش موسیقی سایت AOL با امیلی
 
 
   
Aol : سلام
Aol: خیلی ممنون که حاضر شدی امروز با ما چت کنی
Amy: خواهش میکنم
Aol: الان دقیقاً کجایی؟
Amy: وسط هیج جا !!
Amy: من همراه خانواده ام در سواحل خلیج آلاباما هستم.
Amy: درست الان من و پدرم در یک کافی نت هستیم با یک فنجان قهوه ی سرد شده !
Haha :Aol خوبه .
Aol: هنوز کسی تو را نشناخته؟
Amy: نه ! چون من خیلی مضحک به نظر می رسم
Amy: راستش یه لباس گل گلی پوشیدم که داره حالمو به هم می زنه !  haha...
Aol: گل گلی ! دروغ نگو!
Aol: این کاملاً تیپتو خراب میکنه!
Amy: می دونم
Amy: خب چه انتظاری داری من در تعطیلات هستم.
Amy: سخته که همیشه جای من باشی
Hehe :Aol .مطمئنم
Aol: راستی بابت اتمام کار CD جدیدت تبریک میگم.
Aol: باید جالب باشه
Amy: متشکرم
Aol: یه کم درباره اش صحبت کن . مثلاً عنوانش ...
Amy: باشه ،عنوانش را در همان دوماهی که من و Terry مشغول نگارش آهنگ ها بودیم مطرح کردم.
Amy: من فکر میکنم هم دوی ما از قدرتی که به عنوان یک تیم داشتیم خوب استفاده کردیم و این آهنگ های جدید که داره بیرون میاد این را نشان میده. من فکر میکنم آهنگ های احساسات بر انگیزی باشه چون ما در نوشتن آن کاملاً آزاد بودیم که هر چه را که میخواهیم اعمال کنیم.
Amy: الان سن من بیشتر شده و دیگه از گفتن خیلی چیزها نمی ترسم.
Amy: همچنین احساس میکنم که موسیقی فی نفسه در چارچوب یا فرمول خاصی محدود نمی شه و هیچکس نمیتونه این اعتقاد منو رد کنه.
Amy: " در " برای ما باز بود تا تجربه کنیم و دیوونه بشیم!
Aol: پس " درِ باز ..." ...
Aol: تو فکر میکنی درها قبلاً بسته تر بودند؟
Amy: من تو خیلی راهها گیر کرده بودم
Amy: دارم بیشتر و بیشتر میفهمم که درها به روی من بسته بودند چون من خیلی میترسیدم و احساس ناامنی می کردم که آنها را باز کنم.
Amy: ولی بیرون این در ، زیباست ...
Hehe: Aol . عالیه !
Aol: تو واقعاً تمام وقتتو روی CD جدید گذاشتی ؟
Amy: بله ! من در کارم خیلی وسواسی هستم ، بخصوص الان که رهبر گروه هستم ، نمیتوانم بگذارم کاری را منتشر کنیم که به نظرم عالی نمیاد.
Aol: نوشتن آهنگ ها و کار ضبط آنها رویهم رفته چقدر زمان برد؟
Amy: فکر کنم با نوشتن و ضبط ، نزدیک دوسال .
Aol: از زمانی که آلبوم "Fallen  " بیرون آمد تا الان خیلی اتفاقها افتاده.
Aol: فکر میکنی بزرگترین مانعی که مجبور شده ای از آن عبور کنی تا به اینجا برسی ، کدام بوده؟
Hmmm: Amy ... خب ، در گروه خیلی تغییرات رخ داده . دیگه فهمیده ام که حفظ یک گروه کنار هم چقدر دشواره ، مثل پنج بار ازدواج می مونه !
Amy: من فکر میکنم ترسناک ترین و پر تنش ترین چیز ، ضرب دیدگی  " تری " بوده باشه.
Aol: بله ، من که نمیتونم تصور کنم که اون موضوع چقدر میتونه وحشتناک باشه !
Amy: اون واقعاً چشم آدم را باز می کرد . من فکر میکنم هر دوی ما قدر زندگیمون و زمانی که اینجا داریم را میدانیم.
Aol: وضعیت او الان خوبه درسته؟
Amy: بله ، او باید خیلی خیلی سخت تمرینات فیزیوتراپی را برای برگشتن به شمایل یک ستاره ی راک انجام بده و اون خیلی عالی داره این کار را میکنه.
Amy: او قراره به درخواست چند نشریه ی آمریکای لاتین ، آخر این هفته با من به " میامی " بیاد ، باید جالب باشه.
Aol: آنچه در سال های اخیر در گروه اتفاق افتاده دیوانه کننده است . مثل احساس صابون روزانه بودن میمونه!
Haha: Amy . زندگی من این مدلیه ! همیشه یه مشکل وجود داره ! و فکر اینکه الان باید درباره ی چی آهنگ بسازم.
Hehe: Aol نکته ی خوبیه .
Amy: این احساس داره در من بوجود میاد که می تونم کمی بیشتر اوضاع را کنترل کنم.
Aol: و من مطمئنم ، کار روی این آلبوم برای پیشرفت این احساس ، مفید بوده .
Amy: جالبه !! تلویزیون داره boys 2 men  را نشان میده !
Haha: Aol کدوم آهنگشون ؟
Amy: " به زانو افتاده " ، haha !
Hehehe: Aol ، موسیقی کلاسیک
Aol: ببینم ...
Aol: تو واقعاً طرفدار B2M هستی؟
Amy: من فقط دلم برای 90s تنگ شده.
Aol: با لباس گل گلی و طرفدار 90s
Aol: تو کی هستی ؟ با Amy Lee چه کار کردی ؟!
Amy: من فقط دارم واقعیت ها را نشان میدم . ok?
Amy: ضمناً بابت لباس گل گلی هم از کسی معذرت نمیخوام و الان تنها راه شناسایی منه !
Aol: ولی یه سوال بزرگ ... تو چقدر متفاوت هستی با تصوری که طرفدار هات از تو دارند؟
Aol: البته در این حد میدونیم که همه ی شمع ها سیاه نیستند و مرده ها نمی رقصند !
Amy: من فکر میکنم که طرفدار های جدی من ، خیلی خوب من را بشناسند .
Evanescence: Amy جائیه که می تونم احساسات بزرگم را بیرون بدم.
Amy: من یک طرفدار ابله Adult Swim  هستم با چکمه های خزپوش احمقانه ! ، من دوست دارم مردم را بخندانم.
Aol: کدام نمایش Adult Swim مورد علاقه ی توست ؟
oh... :Amy ، خیلی هاش . من عاشق sealab, the brak show, aqua teens ... هستم . نمیدونم کدومش رو یادم رفته ؟
harvey birdman: Amy       ...
harvey birdman: Aol  خیلی خنده داره
: Aolboondocks
eh: Amy ... ، boondocks را دوست ندارم.
Aol: میدونی که ، آنها نمایش Pee Wee's Playhouse  را به تازگی شروع کرده اند.
Oh: Amy میدونم !! و خیلی بخاطرش خوشحالم !
Amy: من حتی Pee Wee's Big Adventure را روز بعد هم میبینم ! مثل یک فیلم بزرگ سینمایی !
Aol: ماجراهاش خیلی پیچیده است.
Haha: Amy . من همیشه داستانهای پر از چیزهای مرموز ودلهره آور را نسبت به فیلم های بچگانه ترجیح میدم .
The Dark Crystal را بیاد داری؟
Aol: البته
Amy: من هنوز سریال های اون رو دارم.
Heheh: Aol ؛ جالبه
Muppet: Aol های هراس انگیز کوچولو . درسته؟
Amy: بله ، وجود شخصیت های کوچک بامزه که ترسناک هم می تونند باشند !
Amy: این آدم را از زندگی می ترساند!
Hehe: Aol ، خب حالا برمیگردیم به موضوع اصلیمون
Aol: تو گفتی که در تعطیلات هستی .... از کار روی آلبوم بیرون آمدی ، تا حالا تو این وقت استراحتت چه کرده ای؟
Amy: خب ، واقعاً خیلی کارها کرده ام ، مصاحبه ها ، عکس ها و فیلم ها، همشون ماه قبل من را پر کرده بودند !
Amy: سه روزه که اینجا با خانواده ام هستم و فردا برای مصاحبه های بیشتر به " میامی " میرم.
Amy: از برگشتن به کار احساس خوبی دارم ، بخصوص اینکه آلبوم جدید کاملاً مافوق آهنگ های قبلی منه . جداً هیجان دارم ببینم مردم چطور عکس العمل نشان می دهند .
Aol: یعنی تغییرات بزرگی در آهنگهایت ایجاد شده که برای طرفدار ها قابل تشخیصه؟
Amy: امیدوارم اینطور باشه.
Amy: چیزهای بیشتری برای پیدا کردن در این آلبوم هست ... نمیدونم چطور میشه توصیفش کرد .به عبارتی زمانی که بهش گوش می دم میفهمم که گروهم را خیلی بیشتر دوست دارم نسبت به زمانی که Fallen را ضبط می کردم
Amy: فکر میکنم حتی در شنیدن آهنگ های غمگین یا هراسناک این آلبوم هم لذت بیشتری به آدم دست میده.
اجرای موسیقی ، کار دشوارتریه و همیشه تلاش بیشتر نتیجه ی بهتری میده .
Aol: راستی خیلی ها مایلند در مورد آخرین باری که با Ben Moody صحبت کردی ، بدانند.
Amy: من او را هنگامیکه جایزه ی Grammy را بردیم دیدم.
Amy: ما یک تبریک سریع بهم گفتیم و بعد هر کدام به راه خودمان رفتیم.
Aol: هیچوقت فکر نکردی که گروه ، بدون او هم سر و سامان بگیره؟
Amy: همان زمانی که او داشت در نیمه ی شب به منزلش در اروپا پرواز می کرد ، این را می دانستم.
Amy: می دانستم که کار های زیادی برای انجام دادن داریم و خواستم که آنها را با قدرت انجام بدیم و این کار را هم کردیم.
Amy: صادقانه بگم ، این یک تسکین بود . بعد از هفته ها فهمیدم که گروه ، نمیتونه بدون چند تغییر اساسی باقی بمونه.
Aol: بهر حال ، گروه ، حتی در شکل جدیدش ، قوی تر هم شده.
Aol: مخصوصاً صدای تو که جداً شگفت انگیزه
Amy: متشکرم
Aol: درسته که هیچ گاه آموزش آواز ندیده ای ؟
Amy: خب ، من از 13 سالگی در گروه کُر مدرسه بودم ، به نظرم خیلی بهم کمک کرد.
حتی هر سال در تمام مناطق و ایالت ها اجرا داشتیم و این یک آموزش فوق العاده بود.
Amy: نمیدونم ، من همیشه می خوندم و خیلی پیانو می نواختم چون این کار را دوست داشتم و تمرین ، همیشه تو رو بهتر می کنه !
Heh: Aol ، کاملاً مشخصه
Amy: متشکرم . من عاشق کارم هستم.
Aol: شما هیچگاه قبل از اجرا برای اینکه روی فرم باشید ، پیش اجرا انجام نمیدهید ؟
Amy: من 20 دقیقه قبل از کار ، خودم را گرم میکنم ... همان تمرین های گرم کردن گروه کُر عالیه.
Amy: سپس با صدای بلند به موسیقی گوش میدم و بالا و پایین میپرم تا هیجانم را افزایش بدم !
من حدس میزنم بعضی از این کارهایم را در Dvd دیده باشی ...
Amy: کاش موزیکی که بهش گوش میدیم را شنیده بودی : pantera
Aol: خوبه !
Aol: " اگه دشمن لعنتی نذاره خون به گردش در بیاد ، هیچ جیز ..."
Amy: خنده داره ! ما با چرخ های گاری کار میکنیم و عرق می ریزیم ، در حالیکه به متال گوش میدهیم!
Aol: فقط چند سوال کوچک دیگه ...
Aol: می گویند که طراحی بسیاری از لباس هایت را خودت انجام میدی
Aol: تا حالا فکر کردی که روزی به طراحی لباس بپردازی؟
Amy: نمی دونم . موسیقی ، هدف بزرگتری برای منه . گرچه از مد های جالب و عجیب هم خوشم میاد.
Amy: گروه ، تمام وقتم رو میگیره . فکر نکنم وقت اضافه داشته باشم مگر اینکه طراحی لباس را بذارم برای بعد ها. فکر کنم جالب باشه ولی نمیدونم.
Aol: بد نیست.
Aol: گرانترین چیزی که اخیراً خریده ای چه بوده؟
Amy: خب ! گمان میکنم آپارتمان جدیدم در NY . زندگی در manhattan از لحاظ قیمت ها دشواره.
Hehe: Aol ؛ جداً؟!
Aol: تزئین منزلت به چه صورته ؟ و آیا Cribs ، ارزشمنده؟
Amy: تزئیناتش خیلی خوبه ! البته دکوراسیون را تازه شروع کرده ام . شبیه یک کلیساست . درون منزل به سبک گوتیکه.
Amy: وقتی از هال به سمت در می روی ، شیشه های تزئینی سقف را میبینی که می درخشه !
Amy: اما در مورد Cribs ، او میخواهد تا زمانی که باهاش کار میکنم ، حضور داشته باشد.
Amy: تا فصل بعد نخواهد بود.
Aol: خب ، بزرگترین حُسنی که آدم ، سمبل سکسی گوتیک باشه چیه؟
Amy: چی؟
Hehehe: Aol تو بگو !
Aol: احتمالاً تو هر روز ، میلیونها نامه ی عاشقانه دریافت میکنی
Amy: خب ، بعد از اینکه به چند همایش اهدای جوایز رفتم ، برای یکسال baja fresh (www.bajafresh. com) رایگان دریافت کردم و فکر کنم این بهترین چیز بود.
Aol: تا حالا بهترین هدیه ای که از طرفدارهات گرفته ای چه بوده؟
Amy: من به ایتالیا و باشگاه طرفدارانم در آنجا رفتم. آنها پولهایشان را جمع کرده ، برای من یک کرست
 (http://en.wikipedi a.org/wiki/ Corset) و برای تری یک گیتار خریده بودند.
Amy: همان شب برای کنسرت ، آن کرست را پوشیدم و John هم با گیتار یکی دو آهنگ نواخت . واقعاً خوب بود.
Aol: جالبه !
Aol: جوایز Grammy که گرفته ای کجا نگه می داری ؟
Amy: در استودیوی خودم . هر کدام روی یک Speaker ، برای خوش شانسی !
Hehe: Aol ، عالیه
Aol: خب ، پس ضبط کارتان در سوم اکتبر بیرون می آد؟
Amy: بله ...
Aol: برنامه ی بعدیتون چیه؟
Aol: اجرای کنسرت؟
Amy: خب ، ما بلافاصله بعد از انتشار آلبوم ، مسافرتمان را شروع میکنیم.
Amy: در حقیقت فکر کنم اولین حضور ما در سوم اکتبر باشه ، ما میخواهیم در تمام جهان کنسرت بذاریم.
الان ، من حاضرم تا به صحنه برگردم ، دلم برای اجرای زنده تنگ شده و الان میتوانیم این کار را انجام بدیم.
Aol: عالیه ، نمیتونم تا زمانی که تو را دوباره روی صحنه ببینم منتظر باشم .
Aol: خب ؛ دیگه میتونی پیش مامان و بابات برگردی
Amy: ممنون ، my 50 spf awaits ...
Aol: صحبت با تو خیلی عالی بود.
Amy: برای مصاحبه متشکرم ، خیلی خوب بود.
Aol: مواظب خودت باش
Amy: تو هم همین طور !!
 
 
 
عکسهای ویدئوی Call Me When You're Sober
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

عکسهای جالب

 

 

 

 

 

 

 

                 

طراحی زیبا

 
 
 
 
 
 
 
 

چند عکس از گوشی های جدید

 
 
Autofocus 2 megapixel camera with macro mode and LED flash
 
 
 
SonyEricsson
 
Black Diamond
 
 
Black Daimond معروف به الماس سیاه که از زیبایی خاصی برخودار است جزء گوشی
 
 های گران قیمت و هوشمند به حساب
 
می آید. Windows Mobile 5.0 از این گوشی پشتیبانی می کند. پروسسور این گوشی
 
 Intel XScale PXA255 می باشد. دوربین این گوشی 4 مگاپیکسل
 
است و از صفحه کلیدهای لمسی برخودار نیز می باشد..
 
این گوشی دارای صفحه آئینه ای مانند است که به زیبایی آن می
 
 افزاید. قیمت الماس سیاه 300 هزار دلار است
 
 و نیز اوایل سال 2007 وارد بازار جهانی خواهد شد.....!!!! 
 
 
 
 
 




بیوگرافی JODIE FOSTER

 

نام کامل:ALICIA CHRISTIAN FOSTER
نام هنری:JODIE FOSTER
تاریخ تولد: 19 نوامبر 1962-کالیفرنیا.
شغل: بازیگر، کارگردان، تهیه کننده.
تحصیلات: لیسانس ادبیات.
قد: 161 سانتی متر.
پدر:LUCIUS FOSTER 3----وی پیش از تولد جودی فاستر خانواده خود را ترک کرد.
مادر:EVELYN FOSTER.
خواهرها:LUCINDA و CONSTANCE(بازیگر).
برادر:LUCIUS BUDDY---بازیگر.
پسر:CHARLES---7 ساله.
پسر: KIT---4 ساله.

*وی هیچگاه هویت پدر فرزندان خود را فاش نساخته است.

جوایز دریافتی:
دو بار برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای
ایفای نقش در فیلمهای  THE SILENCE OF THE LAMBSو
THE ACCUSED.
دو بار برنده جایزه GOLDEN GLOBES-BAFTA AWARDS.
وی دو بار نیز نامزد دریافت اسکار گردیده است.


فیلمها:

Flightplan (2005)
A Very Long Engagement (2004)

Abby Singer (2003)
Panic Room (2002)
The Dangerous Lives of Altar Boys (2002)
Anna and the King (1999)

The Uttmost (1998)
Contact (1997)

Nell (1994)
Maverick (1994)

Sommersby (1993)
Shadows and Fog (1992)
Little Man Tate (1991)
The Silence of the Lambs (1991)

Catchfire (1990)
The Accused (1988)

Stealing Home (1988
Siesta (1987)
Five Corners (1987)
Mesmerized (1986)
The Blood of Others (1984)

The Hotel New Hampshire (1984)
O'Hara's Wife (1982)
Foxes (1980)
Carny (1980)
Candleshoe (1977)
Beach House (1977)
Stop Calling Me Baby! (1977)
The Little Girl Who Lives Down the Lane (1976)
Freaky Friday (1976)
Bugsy Malone (1976)
Taxi Driver (1976)
Echoes of a Summer (1976)
Alice Doesn't Live Here Anymore (1974)
Tom Sawyer (1973)
One Little Indian (1973)
Kansas City Bomber (1972)
Napoleon and Samantha (1972)

* وی به زبان فرانسوی نیز مسلط میباشد.

* وی چندین ترانه فیلمهایش را خود اجرا کرده است.

* وی از سن 2 سالگی با حضور  در برنامه های تبلیغاتی
تلویزیـون و از سـن 8 سـالـگـی در یـک سـریـال تــلویزیونی
فعالیت بازیگری خود را آغاز کرد.

* JOHN HINCKLEY چنان شیفته جودی فاستر گشته بود که به منظور تحت تاثیر قرار دادن جودی قصد داشت  رونالد ریگان را بقتل  برساند.

بیوگرافی حسام الدین سراج

 

http://www.hesam-seraj.com
 

 

در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده‌ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود.
 
ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش‌آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال‌الدین همائی، استاد  تاج اصفهانی، استاد حسن کسائی و حشر و نشر داشت، به همین جهت فضایی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم  آورده ‌بود. در چنین محیطی جوانه‌های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل  وی شکوفا شد.سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده، سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور، رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته‌است. در زمینة آواز از محضر استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده‌است.در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر اساتید موسیقی و تحقیق در شیوة قدما بهره می‌برد.
 شاگردی و تعلیم را بالاترین توفیق زندگی خود می‌داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی،   تحصیلات خود را در رشته معماری و شهرسازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده‌است.

 در برخی از آثار که با صدای او شنیده‌ایم، ( مانند باغ ارغوان، شرح فراق، بی‌نشان، آئینه‌رو. نرگس مست و (
  آهنگسازی را نیز بر عهده
 داشته‌است. تحقیقاتی در باب زیبایی شناسی هنر و معماری و تطبیق وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهایی دانشگاهی ارائه شده و بعضاً به  صورت مقاله در مجلات فرهنگی، هنری به چاپ رسیده است.
 آثار موسیقی که تا کنون از او منتشر شده‌است عبارتند از:
 نینوا، باغ ارغوان، وصل مستان، شمس‌الضحی، یاد یار، آفاق عشق (خسرو و شیرین، لیلی و مجنون)، طریقت عشق، شرح فراق، آئینه‌رو،دل‌آرا، بی‌نشان، نگاه آسمانی، نرگس مست، بوی بهشت، شهر آشنایی، رویای وصل و ....
 تا کنون کنسرتهای موسیقی موفقی در کشورهای فرانسه، انگلستان، سوئیس، آلمان، یونان، اسپانیا، چین، کره، کانادا و  آمریکا داشته‌است.
 در فرازی از یکی از مصاحبه‌های هنری چنین اظهار می‌دارد:
 من خود را شاگرد کوچک مدارج نخستین آستان هنر می‌دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاک پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمة چشم من باشد.
 

 

 

 

 
 

بیوگرافی علیرضا عصار

Birth Date : 24 January 1969

 

Birth Place : Iran , Shahr-e Rey , Abshar Ave.
Piano Playing Start at Age : 5/5
His First Piano Instructor : Kavous Samandar
Next Instructors : Late Java Maaroufi and Mr. Mostafa Pourtorab

The Oldest Child of a 4 member family in Tehran.
Singing Start : Norouz 77 by performing :
" EIDANEH " Song ( Poet : Molana ) , Composer : Alireza Assar , Conductor : Foad Hejazi

First Album : " Loving Migration " , Summer 1999
Second Album : " Hal-e Man-e Bi To " , Autumn 2000
Third Album : " Agape " , Autumn 2001

First Concert :
In " Aboureihan-e Birooni " Saloon in Shahid Beheshti University at age 16 as the
Piano Player

His Performance in the play " Victory in Chicago " (Piroozi Dar Shicago) in 1991
( Davood Rashidi : Director   , Mehdi Hashemi : Actor , Farimah Farjami : Actress )
as the Piano Player.

تاریخ تولد : 4 بهمن 1348
محل تولد : شهر ری ، کوچه آبشار
متولد در یک خانواده چهار نفری و فرزند ارشد
سن شروع موسیقی :
5/5 سالگی
اولین استاد پیانو :
کاووس سمندر
اساتید بعدی :
شادروان جواد معروفی و استاد مصطفی پورتراب
شروع فعالیت خوانندگی :
نوروز 77 ، ترانه عیدانه با شعری از مولانا ، آهنگسازی علیرضا عصار و تنظیم فواد حجازی
اولین کنسرت :
در سن 16 سالگی به عنوان نوازنده پیانو در تالار ابوریحان دانشگاه شهید بهشتی
حضور در تئاتر " پیروزی در شیکاگو " به کارگردانی داوود رشیدی و حضور مهدی هاشمی و فریماه فرجامی در سال 70 به عنوان نوازنده پیانو
 

 

بیو گرافی

با تشکر از مدیر سایت عمو جون و آیناز خانوم که بازهم مطلب به من دادن.

 

برای خواندن بیوگرافی بقیه روی آن   کلیک کنید
 
 

بیوگرافی سوفیالورن

 

سوفیا لورن بازیگر سرشناس آمریکایی در طول ۷۰ سال زندگی هنری در۹۰ فیلم به ایفای

 نقش پرداخته است از آخرین کارهایش می توان به حضور در جشنواره ‘’ ونیز'’ به خاطر

 بازی در فیلم پسرش ‘’ ادواردو پونتی'’ با عنوان ‘’در میان غریبه ها'’ اشاره کرد.


سوفیا لورن در سریال تلویزیونی ‘’ زندگی مقدس ها'’ ۲۰۰۴ حضور داشته و قرار است هم

 در یک فیلم تلویزیونی ظاهر شود. سوفیا لورن متولد سال ۱۹۳۴ ایتالیا است اولین

نقشش را که بسیار کم بود در فیلم ‘’ روشنایی های وارتیه ‘’ ۱۹۵۰ ایفا کرد و توانست به

عالم سینما راه یابد برای مردم ایتالیا سوفیا لورن برنده جایزه اسکار سمبل زن ایتالیائی

پس از جنگ جهانی دوم است. زمانی که رم رقیب اصلی هالیوود در تولید فیلم بود او

ستاره بسیاری از محصولات سینمائی رم بود. با کارگردانانی چون فدریکو فلینی و ویتوریو

 دسیکا کار کرده است و مارچلو ماسترویانی همبازی او در بسیاری از فیلم هایش بوده

است. جایزه اسکار در سال ۱۹۶۱ به خاطر باز ی در فیلم دو زن ساخته ویتوریو دسیکا به

دست آورد.نتیجه یک نظر خواهی در ایتالیا می گوید مردم ایتالیا بیشتر از هر نقش دیگر

سوفیا لورن بازی او را در برابر مارچلو ماستوریانی در فیلم دیروز امروز و فردا ساخته

ویتوریو دسیکا در سال ۱۹۶۳ دوست دارند این فیلم با همین نام در زمان خود در ایران نیز با

 استقبال بسیار روبرو شد .

 

:: لطایف

یه اسرائیلی می ره جبهه لبنان فرداش فرار می کنه و بر می گرده.

می گن: چرا برگشتی؟

می گه: اخه به قصد کشت تفنگ بازی می کردن.

۲

اولی:یک روز به یک شیر حمله کردم و دمش را بریدم.

دومی: پس چرا سرش را نبریدی؟

اولی: اخه قبلا یک نفر دیگه سرش را بریده بود!

۳

اولی: یک روز توپم رو شوت کردم رفت کره ماه خورد تو سر یک نفر و برگشت.

دومی: عجب پس ان توپی را که خورد توی سرم تو شوت کرده بودی؟

۴

اولی: اگه گفتی فرق عکس با ترمز چیه؟

دومی: عکس را اول می ایستند بعد می گیرند اما ترمز را اول می گیرند و بعد می ایستند.

۵

در تاکسی.....

- اقای راننده یکی از مسافرا از پنجره افتاد بیرون...!

- اشکال نداره کرایش را حساب کرده بود.

۶

- با نردبان کجا می ری؟

- سینما.

- چرا؟

- میگن فیلمش بلنده؟

۷

مرده با سر و صورت زخمی میاد تو خیابون یکی ازش می پرسه: چی شده؟ مرده می گه داشتم اتو می کردم تلفن زنگ زد اشتباهی اتو رو گذاشتم رو صورتم بعد مرده می پرسه خب اونوره صورتت چی شده: می گه اخه دوباره تلفن زنگ زد.